+ نویسنده نازنیـــــــــن در پنج شنبه 17 فروردین 1396 3:00 PM | نظرات(0)
بـہ درخت نگاہ ڪن!
قبل از اینڪـہ شاخـہ هایش
زیبایے نور را لمس ڪند،
ریشـہ هایش تاریڪے را لمس ڪرده!
گاہ براے رسیدن بـہ نور،
بایـــــــــد از تاریڪےها گذر ڪرد!
مرد جوانی از سقراط رمز موفقیت را پرسید که چیست. سقراط به مرد جوان گفت که صبح روز بعد به نزدیکی رودخانه بیاید. هر دو حاضر شدند. سقراط از مرد جوان خواست که همراه او وارد رودخانه شود.
وقتی کریستف کلمب، از سفر معروف و پرماجرایش برگشت، ملکهی اسپانیا به افتخارش مهمانی مفصلی ترتیب داد. درباریان که سر میز ناهار حاضر بودند با تمسخر گفتند: کاری که تو کردهای هیچکار مهمی نیست؛ ما نیز همه میدانستیم که زمین گرد است و از هر سویی بروی و به رفتن ادامه دهی، از آن سوی دیگرش برمیگردی.
مرد سرمایه داری در شهری زندگی میکرد
اما به هیچکس ریالی کمک نمیکرد.
فرزندی هم نداشت. و تنها با همسرش زندگی میکرد.
در عوض قصابی در آن شهر بود که به نیازمندان گوشت رایگان میداد.
+ نویسنده نازنیـــــــــن در سه شنبه 24 اسفند 1395 3:11 PM | نظرات(0)
گذشت زمان
بر منتظران، بسیار کند،
بر آنها که می هراسند،
بسیار تند،
بر آنها که به سرخوشی، بسیار کوتاه است.
اما، برآنها که عشق می ورزند،
زمان را آغاز و پایانی نیست.